X
تبلیغات
وبلاگ رسمی فرصت برابر
لطفا برای مشاهده کامل مطالب روی

ادامه ی مطلب

کلیک کنید.

خواهشا نظرات خوبتونو از من دریغ نکنید.

راستی صلوات یادتون نره.



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 17:24 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

چشماتو ببند...

بستی؟؟؟

تصور کن که الان شب قبل از کنکوره.کلی از درسا رو اصلا نخوندی.خیلی میترسی از اینکه به اون هدفی که داشتی نرسی

ساعت 10 شده.کم کم باید بخابی تا صبح خابت نگیره.میری بخابی.اه ه ه ه.کلافه شدی خابت نمیبره

با خودت زمزمه میکنی.حالا فردا چکار کنم؟؟؟بعد از کنکور با چه رویی برگردم خونه؟؟فامیل نمیگن این همه تلاش کرد اخرش چی شد؟؟؟

وای دارم دیوونه میشم

بلند میشی.خاب از سرت پریده و هزارتا فکر و خیال تو سرته.خدایا خاهش میکنم کمکم کن.چشم امید مامان و بابام به من بود.خیلی برام زحمت کشیدن.به همین راحتی ناامیدشون کنم؟؟؟

وای نه.چطور بهشون بگم خراب کردم؟؟چطور؟؟؟مطمئنم که حسابی ناراحت میشن

دوستامم ازم میخندن نه؟؟؟ولشون کن اونا که مهم نیستن اما غم مامان و بابا رو نمیشه کاریش کرد

حالم از خودم بهم میخوره.خیلی وقت داشتم چرا تلف کردم؟؟؟

خدایا ارزو میکنم که فقط 1 ماه برگردم عقب.خواااهش میکنم.فقط 1 ماه.میخام این 1 ماه رو با تمام وجود جبران کنم

اما افسوس که دیگه کار از کار گذشته........

اشک توی چشمات جمع میشه و با گریه خابت میبره

 

حالا چشماتو باز کن.

ارزوت برآورده شده. بنظر من این بزرگترین شانسته که بتونی از افتادن اتفاقی که یه گوشش رو برات توصیف کردم بگیری

اینطور نیس؟؟؟

3 ماه وقت داری. خییییلی قدرش رو بدون

به این راحتی ایندتو خراب نکن.برای زندگیت بجنگ

و به ایندت امیدوار باش


سلام به همه ی کنکوریای گل

این پست رو نذاشتم که استرس بگیریدا

فقط خاستم بگم این 3 ماه خیلی ارزش داره قدرش رو بدونین و ناشکری نکنین. چون خیلیا پارسال شب کنکورشون ارزو داشتن الان جای شما باشن

دلم میخاست قبل از اتفاق افتادنش جلوش رو بگیرین و ایمان دارم که میتونین



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 9:33 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

آنقدر ناامید بود که نشود قانعش کرد آنقدر از روزهای درس خواندنش بیزار بود که نتوان راضی اش کرد .انگار تمام کارهایش را نگه داشته بود برای مهر سال آینده .به خانه فکر می کرد و کتاب و جزوه هایی که دورش چیده شده بودند مهر آینده را تلخ می پنداشت، قول کتاب هایش را به کسی نمی داد و من مانده بودم با خاطری که باید امید می گرفت با ذهنی که باید انگیزه جذب می کرد در این چهل روزه باقی مانده تا روزی که سرنوشتش رقم می خورد این بار برایش گفتم از خانواده.

سرنوشت تو ,تقدیر تو ,آینده تو, روحیه تو ,زندگی تو رشته ای نیست که فقط به تو برسد بسیار بوده اند آنها که برایت تلاش کرده اند .آنها که دیدن ناامیدی تو برایشان شکست آمیزتر از شکست کنکورت باشد. پرسیدم فکر کرده ای که از غصه ی این ناامیدی سهمی هم به نزدیکانت می رسد؟

به فکر فرو رفت که مادرم!!!

مادرم هر روز صبح زودتر از من بیدار می شد… مادرم هر روز بدرقه ام می کرد… مادرم هر روز از من می پرسید چه کرده ام… مادرم نقل تمام تعریف کردن هایش نبوغ و تلاش من بود.مادرم هر چه توان داشت برای تقویتم به کار می بست. مادرم چقدر در خانواده از من تعریف می کرد …مادرم وقت درس خواندن من همه را در خانه ساکت می کرد.. مادرم بخاطر من با بقیه بحث می کرد “مگر نمی بیند دارد درس می خواند؟” مادرم بخاطر من جایی نمی رفت مادرم غصه ی خستگی من را می خورد و کنارم می نشست گه گاهی چیزی می گفت خستگی ام در شود مادرم بعد از هر آزمون با خوشحالی و لبخندی می پرسید چه کرده ای؟ و من چه نامنصفانه با آنکه آنقدرها هم خراب نکرده بودم دست پیش را می گرفتم “خیلی خراب کرده ام مادر!” من چه نامردانه خنده را از لبهای مادرم برمی چیدم و بجایش بی خیالی و آسودگی را در دل خودم می کاشتم من آسایش موقت و مخدر “سال بعد می خوانم” را می خریدم با دلواپسی های مادرم! من با بریدنم از درس بند دل مادرم را بریدم و هنوز نمی دانم چرا مادرم از من مشتاق تر است به سرنوشت من به روزگار من به آبروی من! دیروز مادرم در چشم هایم زل زده بود و می گفت کاش می توانستم جای تو برای تو درس بخوانم!

در اوج ناامیدی ها هم که غرق باشم از تمام دنیا هم که سیر باشم خوشحالی مادرم را با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم شاید این انگیزه کافی باشد.

انگار جواب سوالم را گرفتم “یاس و ناامیدی من می کشت شادی کسی را که شادی اش را با دنیا عوض نمی کردم”

گفتم تمام خیال خوش آرزوهایت را هم که کنار بگذاری امیدت را هم که دور ریخته باشی استعدادت را هم که خشکانده باشی باز وجدانی هست که صدایت بزند باز غصه ای از اندوه کسی هست که نگذارد ناامید شوی باز عشقی هست که زنده ات کند باز معجزه ای هست که نجاتت دهد.

همه ی غصه هایت را دور بریز و بگو ” اصلا درس می خوانم برای شادی مادرم برای آرامش قلبش درس می خوانم تا باز بتوانم در چشمانش پاک و مشتاقش نگاه کنم.”


خواهشا برای من هم دعای خیر کنید...



خدا نگه دار...





تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 23:58 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |




تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 18:27 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |




چند صد سال است که منتظر 313 مرد است تا ظهور کند...آه که مرد بودن چقدر دشوار است...الهم عجل لولیک الفرج




جهت تعجیل در فرج امام زمان


صـــــلوات نـــــــه!!

باید کمی تعجیل کنیم در آدم شدمان





...




تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 12:42 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

خوشا چهره ای که خداوند به آن می نگرد در حالی که از ترس خدا بر گناهی که کرده و جز او کسی از آن آگاه نیست می گرید.(پیامبر(ص))

دوست دارم بشینم زار زار گریه کنم.نمی دونم حال شما چه جوریه.من الان این جوریم. می خوام گریه کنم به حال خودم.به حال عمرم که همش تو حرف زدن گذشت نه عمل کردن.به اینکه می خواستم خوب باشم نشد.به اینکه می خوام فقط تو رو ببینم ولی نمی زارن یا نمی شه.

خدایا می خوام به کار بد و خوبم گریه کنم.به گذشتم به آیندم به الانم....به دور و ورم که انقد شلوغش کردم.

هان!آیا کسی نیست که پیش از رسیدن روز سختی برای آن کار   کند؟                                               (امام علی)

نه!گریه ی من از ترس نیست.از کارای اشتبامه.از کارایی که تو خوشت نمی آد.باهاشون حال نمی کنی.منم هر روز خواسته و ناخواسته انجامشون می دم.خدایا می دونم تو بخوای درستم می کنی.پس بخواه که می دونم بقیه ی عمرمم زود می گذره و یک دفعه می گن خوش اومدی.وقتت تمومه.کاسه کوزتو جمع کن داداش. باید بری.نمی خوام اینطوری برم.خودت ما رو نجات بده می دونم هیشکی دلش بیشتر از تو برا ما نمی سوزه.خودت آفریدیمون خودت جمع و جورمون کن ای خدااااااای مهربون.

خواجه عبداله انصاری می گه که:الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست.دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.

می دونم خیلی بدی کردم.می دونم هر کاری دلم خواست کردم.می دونم رو هوسم کار کردم.ولی می دونی اگه بگی برو کجا رو دارم برم؟آخه کجا برم؟

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

                                         بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود هم در غم عشق

                                         اما نه چنین زار که این بار افتاد

 


http://ba-eshgh.persianblog.ir



تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 8:53 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

میخوام روی این ۲۰ تا جمله فکر کنی و سطحی نخونی و از روشون رد بشی...

هر کدوم میتونن۱ کلید باشن واسه رسیدن به موفقیت...  

۱.واسه رسیدن به هدفت باید تلاش کنی.

۲.هرچه حسادت و کینه توی قلبت بیشتر باشه،جای خدا در قلبت کوچکتر... بریز دور

هرچی حسادت و کینه رو... بزار قلبت از وجود خدا پر بشه...

۳.این روزاتو از دست نده ، دیگه بر نمی گردن...

۴.ببخش ، " ان کس که با دست کوتاه ببخشد، از دستی بلند پاداش میگیرد.

                                                                                                " امام علی (ع)"

۵.صبور باش و سریع قضاوت نکن...

۶.هر وقت احساس کردی خیلی تنها هستی:

۱) به صدای قلبت گوش کن ( حتما خدا رو احساس میکنی...)

۲)به اسمون نگاه کن، کسی اونجا هست که مراقبته و نگاهت میکنه و خودش

می فرماید:

"ان گاه که دوست داری کسی به یاد تو باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو

هستم"                                                                                  (سوره بقره ایه ۱۵۲)

و یادت نره هر کجا هستم باشم اسمان مال من است.....

۷.ان گونه که یاری می کنی یاری میشوی.

۸.عاشق بهترین ها نباش ، بهترین باش ...

۹.اگر همواره مثل گذشته بیندیشید همیشه همان چیزهایی را به دست می اوری

که کسب کرده ای.                                                                                "فایمن"

۱۰.خواستن توانستن نیست، خواستن داشتنه...                                            

                                                                                               " ایمان سرور پور"

۱۱.غیر ممکن ، غیر ممکن است!

۱۲.متفاوت رفتار کن... تفاوت که تفاوت می یاره...

۱۳.سخن نیک را از گوینده بگیرید گرچه خود به ان عمل نکند.   "امام محمد باقر (ع)"

۱۴.از هر چیزی که میترسی بهش حمله کن.                                " امام علی (ع)"

۱۵.همه چیز تو این دنیا ساده است ... تورو خدا سخت نگیر و سخت جلوه نده...

۱۶.خودتو با دیگران مقایسه نکن، و ببین خودت امروز نسبت به دیروزت چقدر تغییر کردی؟؟

چقدر انسان تر شدی؟؟ اصلا تغییر کردی؟؟

۱۷.از مشورت با دیگران بهره ببر اما سعی کن در این دنیا تنها به خودت متکی باشی...

۱۸.یک حرکت کوچک میتواند موفقیت های بزرگ ایجاد کند...

۱۹.همتت رو به اندازه ی هدفت بزرگ کن.

۲۰.اگر درست فکر کنی درست نتیجه میگیری...



برگرفته از:http://negahemotefavet.blogfa.com



تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 8:34 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

خداوند می فرماید:بی گمان امید هر مومنی را که به غیر من امید بندد قطع می کنم.

پس چرا ما امیدمون به همه کس هست جز اونی که باید باشه!

چرا به هر کس و ناکسی رو میندازیم تا یه کاریو واسمون انجام بده...

چرا آویزون پدر مادر بیچارمون می شیم که یه عمر واسه ما جون کندن که فلان کارو بکن و واسه ما فلان جا کم گذاشتی...

چرا انقد حرص می زنیم...

آخه نمی شناسیمش...دروغ می گیم مسلمونیم...مومنیم...دروغ می گیم....واقعیت اینه گر چه خیلی تلخ باشه...

امام علی می فرماید:دل بستن به دنیا با وجود آن همه رنج هایی که از او می بینی نادانی است....

چقدر قشنگ گفته آقای دولابی خدا رحمتش کنه...

توجهت به هر چه باشد قیمت تو همان است.اگر توجهت به خدا و خوبان خدا باشد قیمتی می شوی.حواس تو به هر که رفت تو همانی....

نیست در بازار عالم خوشدلی ورزانکه هست

                                           شیوه ی رندی و خوشباشی عیاران خوش است

از  زبان   سوسن   آزاده ام   آمد   به   گوش

                                            کاندرین  دیر  کهن  کار  سبکباران  خوش  است



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 17:16 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

خدا

 

با خود فکر میکردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است.

اما خدا گفت :(هر چیزی ممکن است)

گم شده بودم ٬ گیج بودم ٬ فکر میکردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد.

اما خدا گفت:(من هدایتت میکنم)

خودم را باخته بودم ٬ فکر می کردم نمی توانم از عهده اش بر آیم.

اما خدا گفت:(تو از عهده هر کاری بر می آیی)

غمگین بودم ٬ احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم.

اما خدا گفت:(غمهایت را روی شانه های من بریز )

فکر کردم نمی توانم ٬ من آنقدر باهوش نیستم.

اما خدا گفت: (من به تو خرد لازم را میدهم )

بار گناهانم رنجم می داد ٬ برای کارهای بدی که کرده بودم

 از خود عصبانی بودم.

اما خدا گفت:(من تو را می بخشم)

از خودم بدم می آمد ٬ فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد.

اما خدا گفت:( من به تو عشق می ورزم )

گریه می کردم ٬ زیرا تنها بودم .

اما خدا گفت:(من همیشه با تو هستم )

اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.


برگرفته شده از konkoori.blog.ir « سرشاخ شدن با کنکور »



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم بهمن 1392 | 15:0 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

آلبرت انیشتین د‌‌ر چهارد‌‌هم مارس 1879 د‌‌ر شهر اولم آلمان از پد‌‌ری به نام هرمان انیشتین به د‌‌نیا آمد‌‌. او پسر اول خانواد‌‌ه بود‌‌. او د‌‌ر شش سالگی وارد‌‌ مد‌‌رسه شد‌‌. او د‌‌ر سالهای نخست مد‌‌رسه شاگرد‌‌ی ضعیف بود‌‌، اما واقع امر آن است که نمره‌هایی عالی می‌گرفت و بر‌خلاف روش یاد‌‌گیری حفظی آزار‌د‌‌هند‌‌ه و سخت مد‌‌رسه بار‌ها شاگرد‌‌ اول کلاس نیز شد‌‌ و د‌‌ر سن پانزد‌‌ه سالگی معلم د‌‌رس یونانی او زمانی به پد‌‌ر او گفته بود‌‌ که فرقی نمی‌کند‌‌ که آلبرت چه رشته‌ای را برای حرفه‌ آیند‌‌ه‌ خود‌‌ انتخاب کند‌‌، هر‌یک را بر‌گزیند‌‌ د‌‌ر آن ناکام خواهد‌‌ ماند‌‌.


یکی از اشخاص مؤثر د‌‌ر زند‌‌گی انیشتین، ماکس تالمود‌‌ از د‌‌وستان نزد‌‌یک خانواد‌‌ه‌ او بود‌‌. او به انیشتین کتاب‌هایی د‌‌رباره‌ علوم و بعد‌‌اً د‌‌رباره‌ فلسفه برای خواند‌‌ن می‌د‌‌اد‌‌ و بعد‌‌ ساعت‌ها با او د‌‌رباره‌ آن‌ها به گفتگو می‌نشست. سر‌گرمی ذوقی اصلی انیشتین چه د‌‌ر روز‌های د‌‌بیرستان و چه د‌‌ر سالهای آیند‌‌ه زند‌‌گی، موسیقی بود‌‌. آلبرت با خود‌‌‌آموزی نوازند‌‌گی پیانو را یاد‌‌ گرفت و تا پایان عمر به نواختن پیانو و ویولن اد‌‌امه د‌‌اد‌‌.
 
آلبرت د‌‌ر سال‌های آخر د‌‌بیرستان از کار مد‌‌رسه د‌‌ل کند‌‌ه و به آن بی‌اعتنا شد‌‌. نمرات امتحانی‌اش لطمه‌ د‌‌ید‌‌ و کار او به آنجا کشید‌‌ که یکی از معلمان از وی خواست از مد‌‌رسه برود‌‌. آلبرت این پیشنهاد‌‌ را پذیرفت و بی‌آنکه والد‌‌ینش را مطلع کند‌‌، مد‌رسه را بد‌‌ون اخذ مد‌‌رک د‌‌یپلم ترک کرد‌‌. 
د‌‌ر سال 1896 د‌‌ر امتحان ورود‌‌ی مؤسسه‌ پلی‌تکنیک زوریخ شرکت کرد‌‌ه و برای گذرانید‌‌ن یک د‌‌وره‌ چهار ساله که وی را واجد‌‌ شرایط شغلی د‌‌یری می‌کرد‌‌، پذیرفته شد‌‌.

او پس از اتمام تحصیل خود‌‌ د‌‌ر چند‌‌ شرکت به‌صورت پاره‌وقت مشغول به‌کار گرد‌‌ید‌‌. او که اکنون 26 ساله بود‌‌، خلاقیت فکری او از هر زمان د‌‌یگری بیش‌تر بود‌‌. انیشتین د‌‌ر ماه می سال 1905 کار تألیف مکالمه‌ای را به پایان آورد‌‌ که هفد‌‌ه سال بعد‌‌ جایزه‌ نوبل را نصیب او کرد‌‌. او د‌‌ر ژوئن آن سال نیز مقاله‌ د‌‌یگری نوشت که به پاس آن، به د‌‌ریافت د‌‌رجه‌ د‌‌کترای د‌‌انشگاه زوریخ نائل آمد‌‌. 

او پس از آن، چهار مقاله‌ علمی د‌‌یگر نوشت که مقاله‌ سوم آن نظریه‌ نسبیت خاص، د‌‌ید‌‌ انسان د‌‌رباره‌ جهان هستی را برای همیشه تغییر د‌‌اد‌‌. او همه‌ این توفیقات را با کار د‌‌ر تنهایی د‌‌ر اتاق پشتی آپارتمان کوچک خود‌‌ د‌‌ر برن به‌د‌‌ست آورد‌‌.

نظریه‌ نسبیت خاص را بد‌‌ین صورت بیان کرد‌‌:
1- سرعت نور همواره ثابت است.
2- د‌‌ر حرکت با سرعت نور زمان متوقف می‌شود‌‌.
3- د‌‌ر حرکت با سرعت نور، جرم متحرک بی‌نهایت می‌شود‌‌. E= MC2
باید‌‌ گفت نظریه‌ نسبیت خاص، مد‌‌عی نسبی‌بود‌‌ن همه‌چیز نیست و فقط می‌گوید‌‌ که چیزهایی مانند‌‌ مکان (فضا) که از نظر د‌‌نیا مطلق بود‌‌ند‌‌، نسبی هستند‌‌ و چیزی مانند‌‌ سرعت نور که نسبی انگاشته می‌شد‌‌، مطلق است.
بنا به اظهارت او نسبیت سبب می‌شود‌‌ که حواد‌‌ث برای یک ناظر د‌‌ر مقایسه با ناظری د‌‌یگر کند‌‌‌تر پیش‌ بروند‌‌ و این شامل وقایع مربوط به زند‌‌گی مانند‌‌ فرآیند‌‌ پیری نیز می‌شود‌‌.
 
او پس از نظریه‌ نسبیت خاص، فرضیه‌ نسبیت عام را پیشنهاد‌‌ د‌‌اد‌‌: 1- جرم لختی (اینرسی) د‌‌و کلمه‌ مختلف برای چیز واحد‌‌ی است (اصل هم‌ارزی).
2- د‌‌ر اند‌‌یشه‌ پیرامون فضا باید‌‌ چهار بعد‌‌ را د‌‌ر‌نظر گرفت: طول، عرض، ارتفاع و زمان. زمان بعد‌‌ چهارم است د‌‌ر هر حاد‌‌ثه که د‌‌ر کیهان رخ می‌د‌‌هد‌‌ د‌‌ر یک چهار‌بعد‌‌ی فضا – زمان است که روی می‌د‌‌هد‌‌.
3- فضا – زمان به سبب اجرام بزرگی مانند‌‌ خورشید‌‌ خمید‌‌ه یا تو‌رفته است. میزان این تورفتگی، میزان قوت یا شد‌‌ت مید‌‌ان جاذبه ثقلی (گرانی) است.

انیشتین علاوه‌بر این نظریه‌ها اد‌‌عا می‌کند‌‌ که کائنات پایان‌پذیر نیست بلکه فضایی د‌‌رخود‌‌ بسته است و پایان‌پذیر است. د‌‌ر کنار این‌که او د‌‌ر مقاله‌ د‌‌یگر د‌‌ر سال 1917 انتشار د‌‌اد‌‌. یکی از این د‌‌و مقاله به بر‌انگیزگی الکترون‌ها به تابش نور می‌پرد‌‌اخت که مفهومی بود‌‌ که سر‌انجام اساس کار لیزر‌ها شد‌‌ و د‌‌یگری به ساختار کیهان می‌پرد‌‌اخت که امروز آن را عموماً اساس د‌‌انش کیهان‌شناسی جد‌‌ید‌‌ می‌د‌‌انند‌‌.

این تلاش‌های فکری زیاد‌‌ و مد‌‌تی به آن کوتاهی، سر‌انجام لطمه‌ خود‌‌ را زد‌‌ و او نیز مانند‌‌ «نیوتن» و «ماکسول» د‌‌ر اثر آن کار‌های فکری د‌‌شوار، د‌‌چار ناراحتی عصبی شد‌‌ و وضع جسمی او نیز به هم خورد‌‌ه بود‌‌. د‌‌ر سال‌‌های پایانی زند‌‌گی د‌‌یگر تند‌‌رستی او رو به زوال بود‌‌، به‌طوری که د‌‌یگر نه ویولنی می‌توانست بنوازد‌‌ و نه توان اند‌‌اختن ؟؟؟ باد‌‌بانی خود‌‌ را به آب د‌‌اشت.

انیشتین د‌‌ر تاریخ 19 آوریل سال 1955 د‌‌ر سن 76 سالگی د‌‌رحالی‌که خواب بود‌‌، د‌‌ر‌گذشت. او چیزی بیش از یک د‌‌انشمند‌‌، فیلسوف و یک سیاستمد‌‌ار بود‌‌.فرد‌‌ی متعهد‌‌ و فروتن که نبوغ علمی او شناخته و آگاهی‌های جد‌‌ید‌‌ی را از اسرار عالم برای تمام جهانیان به‌ارمغان آورد‌‌ و د‌‌ر تاریخ بشر به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین متفکران که د‌‌ر زمین وجود‌‌ د‌‌اشته به شمار می آید‌‌.




اینم از انیشتین..... بای بای



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 11:52 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

در قسمت قبل عوامل کاهنده‌ی انگیزه را گفتیم، عواملی که هرگز وجود خارجی نداشته اند و ندارند و فقط باعث میشوند که شما در آخر،از اینکه به آنها مجال خودنمایی داده اید پشیمان شوید.حالا میخواهم در مورد عواملی که باعث افزایش انگیزه میشوند بگویم.دانش آموزان عزیز به خودتان قول دهید در عین حال که آن 9 عامل منفی را از خود دور میکنید راهکارهای زیر را هم انجام دهید، من هم به شما قول میدهم که نه تنها انگیزه تان افزایش می یابد بلکه تأثیر مستقیم آنرا نیز در آزمون ها و امتحانات خود احساس خواهید کرد.

1- انتظار نتیجه خوب داشتن: قطعا تجربه این را داشته اید که میخواستید چیزی برای خودتان بخرید و از 2 یا 3 روز قبل،برای آن چیز خوشحال بوده اید.از این به بعد سعی کنید بطور مداوم منتظر نتیجه خوب باشید.لذت مسیر رسیدن به هدف بسیار بیشتر از خود هدف است.

2- اعتماد بنفس: خودتان را باور کنید.مطمئن باشید که میتوانید به هدفتان برسید.مدام به خود بگویید هرکس تلاش کند قطعا به نتیجه میرسد و من هم تلاش خودم را میکنم.این را به خاطر بسپارید که نیروی کسی که چیزی را باور دارد برابر است با نیروی 99 نفر که فقط به آن چیز علاقه دارند.

3- از موفقیت های گذشته تان یاد کنید: 3سال اخیر را بررسی کنید و تمام مواردی را که در آن احساس موفقیت میکنید را به خودتان یادآوری کنید(موفقیت هایی هر چند کوچک).این کار باعث میشود بدانید که قبلا نیز در موقعیت های دشوار قرار داشته اید ولی به سلامت از آن عبور کرده اید.

4- از شکست خوردن نترسید: این را بدانید که تمام انسان ها از شکست خوردن به عقلانیت میرسند.هرگاه پیروز شویم فقط به شادی می پردازیم.اما این شکست است که ما را وادار به فکر کردن میکند تا بدانیم کجای کارمان نقص داشته است.از شکست هایی که خورده اید ممنون و متشکر باشید چون آنها به شما میگویند که راه موفقیت، اصلاح کارهایی است که منجر به شکست شده.

5- بهانه‌گیری ممنوع: شما هیچ بهانه‌ای برای موفق نشدن ندارید. اگر اراده کنید و به اندازه‌ی آن تلاش کنید همه چیز بسیج می‌شوند تا شما را به مقصدتان برسانند. از همین حالا 3 کلمه را از آرشیو ذهن خود پاک کنید: «نمی‌توانم، نمی‌شود، نمی‌گذارند»

شما می‌توانید و می‌شود و دیگران هم به شما کمک می‌کنند.

منبع:www.kanoon.ir



تاريخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392 | 13:59 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

گفتم: خسته‌ام 

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. 


گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. 


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم 

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::. 


گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! 

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. 


گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::. 


گفتم:
تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::. 


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! 

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. 


گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟ 
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم 
:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
 

گفتم: دلم گرفته 

گفتی...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیستم دی 1392 | 11:40 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

این روزها کم کم داره صدای زمزمه هایی میاد / تابستون تموم شد … خدایا چی کار کنم / عقب افتادم . هنوز خوب شروع نکردم …آیا میتونم دو رقمی ، سه رقمی ، تک رقمی بشم ؟ تو رو خدا یکی به من جواب بده ؛ چه طوری میتونم عقب موندگی خودم رو جبران کنم ؟

ازت میخوام یکم به عقب تر فکر کنی / اگه فارغ التحصیل هستی ، یادت میاد از چند ماه مونده به کنکور پیش خودت گفتی که میذارم برای سال دیگه به قول معروف مشتی و درست و حسابی می خونم . پس کو ….؟ شا چطور / یادت میاد برای خودت رفتی چندتا کتاب تست خریدی و دنبال بهترین کلاس و مدرسه و استاد بودی… به غیر از صفحه اول بقیه اش رو خوندی ؟ الان فیکس با کلاس داری پیش میری و جا نموندی و کارت به کپی کردن جزوه از تخته نکشیده ؟ دفتر برنامه ریزیت کجاست ؟ اون اول تیری که قول دادی بخونی چی شد ؟ بذار یکم بیشتر برم به گذشته /// شما دوست عزیز یه سری به کتابخونه ات بزن … همون کتابهایی که برای کنکور دوسال پیش خریدی رو بیار بیرون … خودت و خدات … آکبند هست یا نه ؟ میگن انقدر بد بین نباش . چشم … میام این طرف بازار / شمایی که دست و پا شکسته خوندی و دو تا آزمون هم دادی … تو هم خودت و خدات … سر جلسه آزمون روز جمعه نگفتی برای آزمون بعدی میترکونم و فول میخونم … این آزمون هیچی ؟ گفتی یا نه ؟ ؟ چند روز اراده کردی که اون صبح دل انگیز از راه برسه و تو خودکار مثل ربات بری سراغ خوندنی که همیشه خیالش رو می کردی … چند تا شنبه گذشته … چندبار با خیال فردا شب سر رو بالش گذاشتی ولی فردا همه کار کردی به غیر از اونی که دیشب تو فکرش بودی …به نظرت از اول تابستون تا حالا تکراری نگذشت ؟ اگه جز اون زرنگ ها هم بودی خودت میدونی که هنوز بعضی از درس ها میترسی و درست و حساب به سراغشون نرفتی / نگاه کن … تو درسی که بهش علاقه کمتری داری چقدر پیشرفت کردی ؟ چند بار موقع خوندن به فکر سال دیگه و رتبه و نمره و رشته و دانشگاه و بقیه بچه ها و …. بودی و درس و کنار گذاشتی و رفتی تو خیال . چند بار شد که به همه برنامه هایی که اول صبح رو ریختی برسی و تغییرش ندی و از کمیت و کیفتش نزنی . یادت میاد چقدر کند کار میکردی و اتلاف وقت داشتی ؟ یه ناهار خوردن یک ساعت طول میکشید ؟ خوب یادمه که اگه صبحت رو از ساعت ۸ شروع نمی کردی اون روز برات یه روز بد تلقی میشد و روزی بود که نشد اون چیزی که تو ذهنت بود … فقط به خاطر ۲ ساعت خواب بیشتر … نگفتی یه اخبار ورزشی نگاه می کنم و میرم سراغ کتاب ولی نفهمیدی چی شد که یه سینمایی هم اومد بهش چسبید . ماه رمضون هم که نگو …. سحری خوردن از هزار تا قرص خواب آور بدتره و کی میتونست بعد از سحری مطالعه کنه . بیا با هم چرتگه بندازیم … برو ماشین حسابت رو بیار تا ببینیم چقدر عقب افتادیم … به عبارتی هفتاد و چند روز و …. چند ساعت میشد ازش مطالعه استخراج کرد ؟ چند تا کتاب رو میشد بست و تموم کرد . الان چقدر با هدفت فاصله داری ؟ میدونم که تا حالا خیلی با خودت خلوت کردی و رو کاغذ سفید و درون دلت با خودت عهد و پیمان بستی که تغییر کنی و این حرفهایی که زدم یه خرده بیشتر و کمتر همه حرفها و حال و روز این روزهای اکثر شماست .

بچه های عزیز / الان وقتش هست . هر کسی که تا حالا و به هر نحوی از ترن کنکور جا مونده … این ایستگاه برای سوار شدن عالیه . باور کن که الان و نه هیچ وقت دیگه ای … حتی اگه این مطلب رو چند روزی بعد از تاریخ انتشارش داری میخونی … باور کن که برای رتبه ۳ ، ۲ و حتی تک رقمی شدن هنو هم دیر نشده … یه شرط داره … شرطش اینه که تو بخوای تغییر کنی / تغییر اسمش برات آشناست و تا حالا هزار بار خواستی اما نشده … ولی اینبار فرق داره …. ازتون میخوام که هر کجا که هستید به این خیل جمعیت متصل بشید و همه با هم انرژی ها تون رو برای تغییر رو هدفی مشترک متمرکز کنید . یه تغییر اساسی و برای تغییر یک نتیجه کلی باید روی جز به جز زندگی تمرکز کنی و سعی کنی که همه چیز رو فقط و فقط در جهت هدفت قرار بدی و نه چیز دیگه ای … غرق در هدفت شو … باور کن که چیزی تغییر نکرده و عوض نشده … تو همون آدمی با همون افکار بزرگ و اهداف عالی … چرا که نتونی به اونا برسی … قبول دارم الان کمی سستی کردی و عقب افتادی … ولی کی گفته که دیگه همه چیز تمومه …. اگه تو آدم دیگه ای باشی و بتونی که از همه نیروهای ماورایی جهان خلقت استفاده کنی میتونی همه چیز رو عوض کنی یادت ، تک تک شما عزیزان همون کسانی بودین که موقعی که دبیر تو مدرسه می خواست ازتون امتحان بگیره جفت دستاتون رو میذاشتین رو گوشتون و با کسی کاری نداشتی و تو اون چند دقیقه معرکه مطالعه میکردی و یکدفعه تو ۱۵ دقیقه یک درس رو کامل با جزئیات تموم می کردی … یادت میاد تو اون یه ربع زنگ تفریح تا نیم ساعت ، چهل دقیقه راه مدرسه چقدر دقیق و با سرعت خودت رو برای امتحان آماده می کردی و اتفاقا نتیجه هم می گرفتی ، با شرایط کاری داشتی .. میگفتی الان چه جوری بخونم و کی استراحت کنم و تمرکز ندارم و شلوغه و محیط خوب نیست و منبع مطالعاتیم فلان نیست و  ؟ ! … یه لحظه چشمات رو ببند … فقط فکر کن که همین الان نه کاری داری با روز هفته و نه تاریخ و نه ساعت و نه ….. فقط تو ذهنت ببین که داری میری به سراغ مطالعه … ببین داری چی کار می کنی .. تست میزنی … می خونی … ؟ از کدوم کتاب و درس … الان ساعت چند شده …؟ خسته ای یا هنوز داری ادامه میدی … آفرین … قدم به قدم داری به هدفت نزدیک میشی یا نه ؟ عالیه … همینه //// ما تو خونه یه بچه کوچیک داریم … یه گیم براش خریدم و تو اون یه بازی داره که میدونم الان بگم همطون اونو دیدین … یه سری اشکال هندسی نامتقارن از بالای صفحه میان پایین و باید با چرخاندن اونا رو طوری قرار داد تا فضای خالی کمتری بینشون ایجاد بشه و اگه در امتداد یک خط راست قرار بگیرن به عنوان امتیاز اون ردیف پاک میشه و اگر بی دقت باشی … اشکال روی هم تل انبار میشن و میرن تا بالا صفحه و شما می بازید …. همین بازی اینجا هم مصداقش دیده میشه …. اگه کاری نکنی و دست رو دست بذاری … کم کم زمانت میره بالا و بالای صفحه و سوختن میرسی ولی حالا که فقط چند ردیف اول رو خراب کردی … میتونی با ساختن عاقلانه بقیه کم کم عقب افتادگیت رو جبران کنی و برسی به وقتی که اصلا انگار عقب موندگی نیست … فقط خوب گوش کن … یکم عجیب و غریب هست ولی اگه میخوای بسم الله …. با احترام به نظر همه مشاوران که در این زمان به داوطلب که شما باشی درس خوندن نرمال رو پیشنهاد میدن در حدود ۶ ساعت ؛ ما اینجا میخوایم یه کار ویژه بکنیم … برای چند روز یه جور دیگه زندگی کن ….درس بخون … نه بگو از چی و نه من میگم … متنوع بخون … از هر درسی که دوست داری … فقط تک درس نخون … چند تا درس انتخاب کن …. فکر کن اومدی تو یه غار … و از همه دنیا فارغ شدی … کاری به چیزی نداشته باش … نه بازی و نه شیطنت نه تلفن و نه رمان و اینترنت گردی و خیابون گردی … میخوایم با هم بریم به یه مراسم ویژه . اسمش هست احیای درون خفته …. حالا در اون پروسه تا میتونی درس بخون … چند ساعت نگو … گفتم تا میتونی … خوابت میاد برو بیرون قدم بزن … آب سرد بزن به صورتت … پاهات رو بکن تو لگن آب یخ و هر راه دیگه ای که بلدی برای بیدار موندن …. گرسنه که میشی نپر به سمت یخچال … بذار گرسنه بمونی … از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعت درس بخون … الان چیزی سوال نکن … گفتم فقط بخون … تست بزن … تمرین کن … از دروس متنوع … بدون برنامه ؟؟؟؟ آره بدون برنامه … تست آموزشی و سنجشی و زمان دار و خلاصه نویسی و …. نداریم …. منبع خوندن مهم نیست /// اصلا و ابدا به چیزی فکر نکن …. شب میشه بشه … همه خوابن … باشه … یه گوشه ای از اتاق …یه نور گوشیت که هست دیگه انشاا…. . بازهم داری سوال میکنی احساس می کنم ! نه مطالبق بودجه بندی آزمونت هم نخون … پیرو هیچ قاعده ای نباش … ولی اونایی که میخونی … با تراکم و فشار زیاد بخون … نذار حواست به چیزی پرت بشه … به خودت بگو سه روز فقط و فقط کارم همینه و با چیزی و کسی کاری ندارم …. باید بتونی یه فصل رو ۵ ساعته جمع کنی … مثل شبهای امتحانی که اساسی جا مونده بودی … یادت میاد ۱۰۰ صفحه جزوه رو ۴ ساعت میخوندی … همون جوری ….بذار چشمات خسته بشه / دستت و پاهات و کمرت خستگی رو احساس کنه / خواب رو به کارهات ارجحیت نده … تنها موقعی بخواب که جسمت داره رو کتاب ها می افته /  از همین الان ذهنت رو برای این کار آماده کن . در حین کار به خصوص در آخرای شب چند تا نفس عمیق بکش و به خودت رجوع کن … آیا امروز تلاشت جز بهترین ها بوده یا نه ؟ به خودت بگو کی این موقع شب بیداره و داره درس میخونه …. باور کن که فقط خودت و معدود ستاره های آسمون بالای سرت . بذار نفس هات به شماره بیفته … بذار خاک روی کتاب های اتاق زدوده بشه … کم کم احساس کن که این آدم تو هستی و نه قبلی و در آخر شب با افتخار یه ساعت مطالعه باور نکردنی رو تو دفتر ذهنت ثبت کن و از خدا بخواه که راه استفاده از توانایی هات رو بهت یاد بده . پس تو توانایی حرکات جهشی رو داری …. تو میتونی کاری کنی که از اول تابستون داشتی به خاطرش دس دس می کردی و از زیرش فرار می کردی رو انجام بدی . تو دنیا سیگنالها و علائمی وجود دارن که میگه بیا … شروع کن … تو میتونی و علائمی بسیاری هم برای خرده گیری و برجسته کردن نقاط ضعف که نه نمیشه و …. این ما هستیم که انتخاب می کنیم با کدوم یک از اونا پیش بریم و پلان و برنامه ذهنی خودمون رو بر کدوم اساس بچینیم .   طوفانی شروع کن و ایمان بیار که این تو هستی که این کار خارق العاده رو انجام دادی …. بعد کم کم به سمت دروسی برو که در اونا از نظر پایه یا مهارت قبلی پیشینه خوبی داری … متوسطهای خودت رو تا به حد عالی برسون … بعد بهش نگاه کن … آره این کار خودت بود … بذار تو یه آزمون چشمت درصد بالای ۸۵ و رتبه زیر ۵۰۰ ببینه تا کم کم یخ های درونت باز بشه و به عینه ببینی که تونستی خیلی ها رو کنار بزنی ….از پیله خودت بیا بیرون … دنیا و موفقیت حق توست . اونوقت پیش خودت راضی باش به اینکه دیر شروع کردی و افسوس اونو نخور … چون همین دیر شروع کردن و عقب افتادن باعث شد که مثل یه کش با سرعت تر و پر شتاب تر به سمت جلو حرکت کنی و این با ارزش هست / پیش خودت بگو … خدا رو شکر که عقب افتادم تا الان میتونم انقدر گام های بلندی بردارم و انقدر معرکه در مسیر هرفم پیش بم که فکر کنم دیگه هیچ مانعی نیست که بتونه منو از این حرکت فوق العاده باز داره . چند روز به چیزی فکر نکن و هر چی مه تو ذهنت هست رو با عمل نشون بده …بعد تکنیک برنامه ریزی مثل فرمان ماشین میاد و خودش رو نشون میده و به کار تو جهت میده . پس بدون که فرمان و ترمز ای بی اس و کیسه هوا و بهترین امکانات و تجهیزات و سخت افزار تا قبل از راه افتادن ماشین به درد نمیخوره . پس بندهایی که دست و پای خودت بستی و گره زدی رو راحت باز کن ؛ خودت رو راه بنداز و این مدت باقی مونده تا کنکور رو اونجوری که فکر میکنی شایسته توست تلاش کن




تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 17:22 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
سلام چرا بعضیا اینقد دنیارو سخت میگیرن دنیا به این سختیم نیست اگه سخت بگیری ممکنه با جفت پا بیاد تو صورتت...


عکس های طنز و خنده دار ! ( خنده بازار دااااااااااغ )


یا دتونه وقتی بچه بودید...




مجـموعه تصاویـر جـالب، دیـدنـی و طنـــز (156)



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سوم دی 1392 | 14:56 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

می خواهم در مورد دختری صحبت کنم که در یک خانواده فقیر به دنیا امد. او بیستمین فرزند از 22 فرزند این

خانواده بود که حاصل یک زایمان پیش از موعد بود. به همین دلیل کودک نارس و ضعیفی بود و امید زیادی به

زنده ماندنش نبود. اما توانست زنده بماند. در 4 سالگی به بیماری های اماس و تب سرخ مبتلا شد . ترکیبی

مرگبار که در نهایت منجر به فلج شدن پای چپ او شد. او باید از ساق و مفصل های فلزی استفاده می کرد

تا بتواند راه برود. اما هنوز خوشبخت بود چون مادری داشت که او را دلگرم می کرد. مادرش به دختر کوچکش

گفته بود: با وجود این پای اهنی باز هم تو خوشبختی چون می توانی هر کاری که بخواهی با زندگی ات بکنی

مادرش به او گفته بود همه چیزی که احتیاج داری ایمان,سماجت, شجاعت و روحیه شکست ناپذیری است.

با این طرز فکر دختر کوچک در سن 9 سالگی پای فلزی خود را به گوشه ای انداخت. او مرحله ای را اغاز

کرده بود که پزشکش از انجام ان قطع امید کرده بود . بعد از 4 سال او با پاهای خود گام های بلند

بر می داشت. و می توانست حرکات ریتمیک انجام دهد که در علم پزشکی یک شگفتی به شمار می رفت

دختر کوچک ما بعد از این موفقیت یک تصمیم گرفت



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یکم دی 1392 | 22:25 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

در 4 ژوئیه 1952 زن 34 ساله ای به نام فلورانس چادویک تصمیم گرفت نخستین زنی باشد که شناکنان جزیره ی کاتالیناتا ساحل کالیفرنیا را می پیماید . او قبلا رکورد شنا را در مسیر مانش شکسته بود . آن روز 15 ساعت و 55 دقیقه پس از حرکت او را به داخل قایقی کشیدند که مادرش در آنجا منتظر وی بود تا گرمش کند زیرا از سرما بی حس شده بود . وقتی خبرنگاران از او پرسیدند چرا زمانی که آن قدر نزدیک به هدف بود از ادامه دادن منصرف شد ، پاسخ داد که وجود مه مانع می شد کالیفرنیا را ببیند و این امر موجب ناامیدی و دلسردی اش شده است . او 33 کیلومتر را طی کرده بود و فقط 1 کیلومتر دیگر باقی مانده بود ، ولی پس از مدتی او دوباره برای انجام این کار نا تمام آماده شد . و این بار هم ، همچنان مه بود اما او می دانست که هدف و مقصدش پشت آن مه غلیظ قرار دارد . . . . و سرانجام به پیروزی رسید . نه تنها پیروز شد بلکه توانست رکورد تمام مردان شناگر قبلی را نیز بشکند . چادویک می گوید "برنده" هیچ گاه تسلیم نمی شود و "تسلیم شونده" هیچ گاه برنده . وقتی هدفی برای خود مشخص کردید ، حتی اگر مه بود پایداری کنید . وقتی که تسلیم می شوید ممکن است در چند قدمی موفقیت باشید . هدف خود را تصور کنید ، حتی اگر آن را نمی بینید . تجسم به شما شهامت می دهد تا استقامت داشته باشید و موفق شوید . منبع : مجله ی موفقیت



تاريخ : یکشنبه یکم دی 1392 | 22:9 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

آپلود عکس



چرا نشستی برای موفقیت دیگران کف میزنی؟!

یه کاری کن!

تو که تماشاگر نیستی!

بلند شو 

نکنه ارزوت رو فراموش کردی....




تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 22:18 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |


گونه ای مورچه با قدرتی اعجاب انگیز +عکس

مورچه های بافنده که به صورت بومی در ویتنام زندگی می کنند یکی از

قوی ترین حیوانات روی زمین هستند.

این مورچه ها به عنوان وزنه بردارهای حرفه ای در میان حشرات

شناخته می شود  ...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | 12:53 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
http://topnic.ir/wp-content/uploads/2013/06/0.422702001370446772_jazzaab_ir.jpg

اراده وقتی به ایمان اراسته گردد

غیر ممکن را ممکن می سازد...




تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | 12:48 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.

او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستیتو یک عقابی ، به پرواز بیاندیش!. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند: که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت. 

 نتیجه : تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی، به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.




تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | 12:46 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
هر وقت زندگی یه ضربه بهت زد، آروم لبخند بزن و بهش بگو :
" جوجه ! همه زورت همین بود ؟! "

تصور کن
....

تیر ماه سال 93.روی صندلیه حوزه امتحانت.داری با جواب دادن به هر سوال تک تک روزای قشنگتو میسازی ..فکر کن......به همه سختیات.به همه این روزایی که زود میگذرن..........چشماتو ببند......حال خوبت تو اون روز با تلاش امروزت رقم میخوره ......بی حوصلگی........کسلی و خستگی بی  معناست وقتی خدایی داری که با بودنش بهت ارامش میده...که هر لحظه با دیدن تلاشت دستاتو محکمتر از قبل میگیره و با لبخند زیباش بهت ایندتو نشون میده آروم تو گوشت میگه :عزیزکم تموم میشه غصه نخوریا.بجنگ..........با تمام توانت تلاش کن که من پشتتم ......که دستاتو دارم .......مبادا بترسی .......من هواتو دارم .........فقط پیش برو نکنه انی نگاهتو از هدفت برداری نکنه بمونی و جا بزنی نکنه اینده ی نازتو فراموش کنی ......نکنه شک کنی......اخه اگه من نمیخواستم.اگه میدونستم نمیتونی اصلا تواین راه نمیذاشتمت......تو برترین مخلوق منی.......تو اشرف منی.......آیندت باید بزرگتر از این حرف ها باشه......چون به تو اراده ای دادم که با اون به همه مشکلات و سختیای راهت غلبه میکنی

بهت خواستنی دادم که دنیا رو تغییر میده......



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 21:2 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
روزهای سرد و بارونی پاییز
بعد از گذشت بهترین تعطیلات تا قبل از عید نوروز
من و کنکور 93 ( هزار و یک راه نرفته و کلی خیال پردازی های پژمرده )
بازم مثل همیشه حس توهم و احساس پوچی ..حس بی وزنی و غلتیدن در برزخ
آزمون گذشته و دوباره ترازی که شد ی آرزو رو دلت تا دو هفته دیگه ... شاید دو هفته دیگه بیاد ... شاید !!!

بعضی وقتا میشه خسته میشی ...حس میکنی زندگیت...هرروزش تکراریه...غرق شدن تو دنیایی از جزوه و کتاب ...




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 20:49 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
- بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید.
2- برای تندرستی و سلامتی جسم و روانتان به طور جدی برنامه‌ریزی كنید.
3- از یک‌بعدی بودن بپرهیزید!
4- کارهایی را که باید انجام بشوند و نیز آنهایی را که لزومی به انجامشان نیست، مشخص کنید.
5- اموری را که نیاز به حضور و نظارت مستقیم شما ندارند، به یک فرد مطمئن و لایق بسپارید.
6- از راهنمایی خواستن و راهنمایی کردن دیگران دریغ نکنید.
7- از پرگويي بپرهيزيد تا بيشتر بياموزيد.
8- خط‌مشی زندگیتان را تعیین كنید.
9- زمان و همچنین مکان‌هایی را برای خلوت و آرامش خود برگزینید.
10- از فواید کار گروهی بی‌بهره نمانید.
11- خودتان را دست‌کم نگیرید.
12- به هدف خود ایمان داشته باشید.
13- به حرکات خود سرعت ببخشید.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 15:12 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

دست و دلم به درس خوندن نمی ره و هر چی می خوام خودم رو متقاعد کنم که باید درس بخونم، نمی تونم؛ همة امکانات هم برای درس خوندن فراهمه، چه کنم؟

هر رفتاری که انسان انجام می دهد، ناشی از تعامل سه عنصر



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم آذر 1391 | 20:48 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
آمادگی برای مطالعه مقدمات و شرایط اولیهی لازم برای آغاز مطالعه چیست؟ آیا تا کنون دقت کردهاید که هر جلسهی مطالعه ی شما چگونه شروع میشود؟ شاید کمتردقت کرده باشید که یکی از نقطه ...

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 16:5 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |



این هم نوشتن تحت اللفظی سخنرانی جناب آقای دکتر رستگار رحمانی تنها

رتبه اول کنکور سراسری زبان و تجربی و رتبه 44 هنر سال۸۸ و همچنین قبولی مهندسی برق شریف در دو سال قبل از کنکورتجربی که حالا پزشکی دانشگاه تهران و امید هموطنانش است. وی متولد ۱۳۶۸ شهر جوانرود استان کرمانشاه است و در یک خانواده معمولی و شاید پایینتر از متوسط تونسته آدم فوق العاده موفقی شود

سوالات ازش پرسیده میشد این هم پاسخ های آقای رحمانی ... چون من خیلی سرم شلوغه فرصت ویرایش نکردم اگه اشکالی داشت بخشید بعد کنکورم ویرایشش میکنم و البته کاملترش

توصیه هایی برای ماههای آخر

ساعات مطالعه

اگر کسی در سال تحصیلی میزان مطالعه بالایی داشته لازم نیست زیاد ساعات مطالع خود را افزایش دهد و ساعات مطالعه برای  بعد از عید 10 الی 12 ساعت کافی است ولی اگر فرد کم کاری کرده باشد و می خواهن در این دو ماه جبران کنن و برای آنچه رشته ی دلخواهشان لازم دارد تلاش می کنند  باید در حد امکان از ساعات استراحت و خوابشان بزنند و ساغت مطالعه شون رو اضافه کنند و حتما بودجه بندی سوالات کنکورهای اخیر رو گیر بیاورند  و باتوجه به اهمیت آن مطلب روی آن وقت بگدارند  و اولویت رو روی مباحث هایی بگزارند که  در چند سال اخیر بیشتر پرتکرار بوده است که در زیر به صورت تک درس این مباحث بررسی  می شوند

ادبیات:

شاید حالا دیر باشد برای کسی که بخواهد مفهوم تمامی اشعار و متون کتاب رو بخواند که به جاش می تونه به معانی لغات ، درآمد ، تاریخ ادبیات و اعلام بپردازد که این مباحث حدود 10 سوال کنکور رو شامل می شوندو برای بقیه قسمت ها می توانند با استفاده از معلوماتی که تا حالا در طول سال و امتحانات کسب کرده اند می توانند پاسخ های خودشان رو پیاده کنند

عربی

بعد از نوروز باید از متان درسها صرف نظر کنند البته این برای دروسی است که وقت کم دارند  و به جاش قواعد هر درس، تمرینات و تست های حداقل 5 سال اخیر رو بزنند

 

دین و زندگی

در دینی پیش دو و سوم بیشتر متن درس مهم است ولی در دینی دوم و دینی پیش یک آیات از اهمیت بیشتری برخوردار است. البته در کل آیات مهم تر هستند بنابراین بهتره داوطلبان لبیشتر به دینی پیش یک و دوم بپردازند

زبان انگلیسی

گرامر حدود پنج سوال است که خیلی راحته و می تونن به راحتی به آن برسن . واسه لغات توصیه می کنم که اگه کسی دایره لغاتش خیلی ضعیفه یه مروری بر لغات کل دبیرستان داشته باشه هر چند جزو مباحث کنکور نیشتند چون بسیاری از این لغات علاوه بر بخش واژگان در بخش ردینگ و کلوز تست مطرح میشن که همان طور که می دانید 60 درصد سوالات دو سال اخیر مربوط به متون بوده بنابراین کسانی که وقت بیارن و رو این مباحث کار کنن می تونن درصد زبانشون رو خیلی بالا ببرن. در زبان مهم رسیدن به سوالات آخره که در سالهای اخیر معمولا حجم آنها زیاد شده ولی سطح آنها پایین آمده است

زیست

دانش آموزان باید در این دو ماه حداقل یک دور کامل کتاب درسی و یک منبع تستی دیگری که در طول سال از آن استفاده کرده است که هر دانش آموزی به اختیار خودش یکی رو بهتر میدونه. اولویت اول یه داوطلب تجربی اول زیست باشه بعد شیمی و بعد ریاضی و فیزیک .



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم مهر 1391 | 18:0 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |



خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول : (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم :ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه : خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم : بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه : چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
 

شبنم : (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه : (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم :
عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی
...

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم : (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق : مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی : نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق : اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی : آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق : مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های ....
 


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم مهر 1391 | 17:45 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
بدون شك برنامه ریزی مهمترین نقش را در كنكور ایفا می كند.اصولا می توان گفت كه یك برنامه ی واحد برای بسیاری از دانش آموزان قابل هجرا نیست و ایم امر ناشی از آن است كه مشكلات دانش آموزان در امر برنامه ریزی برای كنكور دارای طیف بسیار گسترده ای است ٬اما می توان با ذكر چند نكته كلی دانش آموزان را به سمتی هدایت كرد كه با شناسایی نقاط ضعف خود ٬برنامه ای را در جهت رفع آنها تدوین كند. 
نكات مهم برنامه ریزی: 
1-از مهمترین ویژگیهای یك برنامه ی كار آمد قابل اجرا بودن آنست ٬به طوریكه متناسب با توان دانش آموز تدوین شده باشد.من همیشه در بین همكلاسی ها و بچه ها دیده ام كه مثلا با دیدن یك برنامه به قول خودمان جوگیر شده برنامه ای می ریزد كه در آن حتی وقت غذا خوردن هم پیدا نمی كند و مطمئنا این برنامه چند روز بیشتر دوام نمی آورد.دانش آموزی كه روزی 2 ساعت(آن هم به زور معلم و مشاور و پدر و مادر)بیشتر نمیخوانده ٬شك نكنید نمی تواند به یك باره روزی 8 ساعت در روز بخواند ولی...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم مهر 1391 | 17:38 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |
همه حرف این بود که باید باور کنیم که موفقیت را داریم، نه این‌که باید آن را پیدا کنیم! چنگول اول به موفقیت، استفاده از همه حواس پنجگانه بود. موفقیت که در آغوش ما نشسته باید لمس کنیم، قیافه خوشگلش را ببینیم، مزه با او بودن را بچشیم و عطر دلفریبش را استشمام کنیم. دوباره تکرار می‌کنم: «موفقیت چیزی نیست جز باور ذهنی ما درباره خودمان».
حالا ممکن است بعضی از عزیزانی که دندان روی دل و جگر گذاشته‌اند و همراه با به کارگیری مقداری فکر و اندیشه، این مطالب را خوانده‌اند، کمی تا قسمتی پس کله‌شان را بخارانند و از خودشان بپرسند: خوب، اگر همه ما موفق هستیم و موفقیت در آغوش هر کدام از ما جا خوش کرده و فقط کافی است که باورش کنیم، پس دیگر دردمان چیست که داریم مجله موفقیت می‌خوانیم؟ در ضمن باید هر کس را که در کتاب و مجله و کلاس و... موفقیت و کامیابی را دنبال می‌کند، آدمی بدانیم که دارد راه را کج‌وکوله می‌رود! اگر این سوال را از خودتان پرسیده‌اید، دمتان گرم! چون تجزیه‌تان خیلی خوب است ولی ترکیبتان یک مقداری مشکل دارد؛ در واقع این سوال خوشگل و تیزهوشانه، یک جواب خوشگل‌تر و تیزهوشانه‌تر دارد: درست است که همه ما موفقیت را ...

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم مهر 1391 | 17:37 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |

با برنامه ریزی مناسب، درس خواندن را به عادت تبدیل کنید.

اگر برنامه ریزی زمان­بندی شده­ای برای خود نداشته باشید، هر چقدر هم که درس بخوانید و نمره خوب بگیرید، هیچ­گاه متوجه جایگاه خود نمی شوید. متوجه نمی­شوید در چه اوقاتی، چه درسی را بهتر می­فهمید و یاد می­گیرید. متوجه نمی­شوید چه زمان­هایی را بی­خود از دست داده­اید و اصلاً تشخیص نمی­دهید که چه درسی را به چه روشی بخوانید. پس یک برنامه­ریزی زمان­بندی شده هر چقدر هم ساده،خیلی چیزها مشخص می­کند. (برای این کار می­توانید از جدول برنامه­ریزی اسکینر استفاده کنید.)

2. محیطی مناسب برای درس خواندن فراهم کنید.

بهترین مکان برای مطالعه



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم آذر 1384 | 20:49 | نویسنده : جمعی از کنکوری ها |